بآوَر کُن...

تو کِه نیستی
[ پآییز ]
هَم ب ه شَک می اُفتَد

بیآیَد یآ نَه... .

“دوستت دارم” هایت را به کسی نگو،
نگه دار برای خودم.
من جانم را..
برای شنیدنش...
کنار گذاشته ام . . .!!

فصل باد و برگ فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ
فصل مشق و مشق عشق و عشق انار
فصل باز باران با ترانه فصل شیدایی و مهر و مهرگان
فصل یلدا و چله
پائیز پادشاه فصول بر همه مبارک باد !

نزدیکم به تو...

مثل"شهریور"تا مهر....

دوری از من...

مثل"مهر"تا شهریور...

وقتی دِلم
دوباره تُرا طَلب می کند
یعنی
هرگز درس عبرت نمی گیرد !
پس ،...
دوباره بیا
آتش بزن
دوباره برو ..

صبر میکنم ....

صــــــــــــــــبر !!!!

شاید آن روی ورق...

دیدنی تر باشد

فرق است بین کسی که
فقط تو را می خواهد ،
و
کسی که تو را هم می خواهد !

فرق است بین کسی که
فقط تو را می خواهد ،
و
کسی که تو را هم می خواهد !

سرما!
دست هایت...!
جیب هایش...
خوش به حالش...! 
 

بیا فرض کنیم برگشته ای
بیا فرض کنیم که باغچه
هنوز نای نفس کشیدن دارد..
بیا فرض کنیم
دیگر پشت آفتابگردان ها
به اتاقم نیست.....
بیا فرض کنیم پرنده های مهاجر
دوباره با تو از راه رسیده اند..
بیا فرض کنیم
عطر تنت...
دوباره خانه را مست کرده
فرض کنیم پنجره ها را
تا انتها گشوده ایم
آینه ها دیگر غبار ندارد...
خانه تکانی کرده ایم
بیا فرض کنیم..
دیگر قصد سفر نداری
آمده ای که بمانی
تا همیشه...
بیا فرض کنیم
ولی
با سنگی که در سینه ام کاشتی
چه می کنی؟
با نگاه سردی که دیگر
جز خیره ماندن کاری بلد نیست
با پشتی که خم شد
اشکی که ریخت
غروری که خرد شد
با دستانی که دیگر
یارای در آغوش گرفتنت را ندارد
چه میکنی؟
بمان هرجا که هستی
برگشتنت هیچ چیز را
بهتر نخواهد کرد..
همانجا بمان
که این ها همه فرض بود
اینجا هیچکس منتظرت نیست...

تو نيستي و دلگير تر از
تمام مترسك هاي بي مزرعه ام...
تو نيستي و
باران,
بي چتر و با چترش
بي معنيست!!!...
تو نيستي و
درگيرم
با عصر جمعه هايى
كه به تمام روزهاي هفته
سرايت كرده اند!
تو نيستي و
دلتنگم...

خودم را به خواب زده ام...
بيدارم نكنيد!
  تنها اميدم
ديدنش در خواب است...
بيدارم نكنيد...

تاریخ
سهم بزرگی را در جهان ایفاء می‌کند

پادشاهی ِ کوروش
عاشقی ِ شیرین
حمله‌یِ چنگیز

رفتن ِ تو...

باور کن
تقدیر لجوج هم که باشد ، حریفمان نمی شود ؛ اگر دل ِ خدا را به دست بیاوریم !

من این روزها
بی توام
تو اما
بی من نیستی

نگاهِ باده کشان چشم را به وجد آمد
مرا برقص همین جا
که جای پرهیز است
الا که ...
قاتل چشمت چقدر خونریز است !

ﻣﻌﻠﻢ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﻣﻴﮕﻪ ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﺩ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺴﺎﺯ
ﺷﺎﮔﺮﺩ : ﺧﻮﺍﻫﺮﺗﻮ ﺑﻴﺎﺭ ﺑﺒﻮﺳﻢ
ﻣﻌﻠﻢ : ﺍﻳﻦ ﮐــﻪ ﺍﻳــﺮﺍﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ . .
ﺷﺎﮔﺮﺩ : ﭘــــﺲ ﻣﺎﺩﺭﺗﻢ ﺑﻴﺎﺭ !!

ﯾﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭﯾﺎﺏ ﺟﺎﺭﻭ ﺑﺮﻗﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺭ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﺯﺩ؛

ﺗﺎ ﺩﺭ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﺑﺸﻪ...

ﭘﺮﯾﺪ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﮐﻮﺩ ﮔﺎﻭﯼ ﺭﻭ ﺭﻭﯼ ﻓﺮشامون ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩ!...

بعد برگشت ﮔﻔﺖ: ﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻇﺮﻑ ﻣﺪﺕ ۳ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺭﻭﺑﺮﻗﯽ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﻧﺒﺎﺷﻢ؛ ﺣﺎﺿﺮﻡ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﻭ ﺑﺨﻮﺭﻡ!

ﮔﻔﺘﻢ : ﺳــﺲ ﺳﻔﯿﺪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﯾﺎ ﻗﺮﻣﺰ؟؟

ﮔﻔﺖ : ﭼــــﺮﺍ؟

ﮔﻔﺘﻢ :قبض برقموو ندادیم یک ساله ، صبح اومدن برقمونو قطع کردن

عکس‌های تو را
همانندِ فیلمی صامت
رد می کنم از پیشِ چشم‌هام،
زیباییِ تو را
چگونه فراموش می‌کنم هر روز ؟

معجزه است اندامِ تو
زنی چون تو
که هر روز توانِ آفرینشِ عشق را دارد
...
مَردِ خیال‌بازِ دیوانه‌ی تو
تن به تنت
شانه به شانه‌ت
به دیواره‌ی خُنکِ گهواره می‌چسبد، هر شب
کابوس، تیتراژِ پایانیِ قلبی‌ست
که هر نبض‌ش اشارتی‌ست
به آسودگیِ مَردی در گهواره.

در خواب‌هایم هم مهربانی
در خواب‌هایم هم زیبایی
در خواب‌هایم هم یکی از ما
نمی‌ماند تا آخرش

خانه‌ی آخرِ سُرخرگم
سینه‌ی توست

دارم مـی‌روم‌
دور مـی‌شـوی
امّا اگـر چـشم بگـردانی
شـاید ببینی كه كسی در من سر برگردانده
و تو را نگاه می كند...

دختران تماشایی اند
وقت لبخند شاهکار
آنها را باید به تماشا نشست
فقط بویید و بوسید ..
دختران ،...
پروانه های رنگین کمان
دختران
تجسم شیرین عشق
دختران ،

تکثیر خوشبختی در خانه های سوت و کور ..

خداوند لبخند زد....

"دختر" آفریده شد....

لبخند خدا روزت مبارک....

 
ســراســر ســرمــا را هميــن‌جــا مــي‌مــانــم، کنــار تــو و دستــان‌ات! پاييــز هــم کــه بشــود؛ گنجشــک‌هــا، بــه هيــچ‌ فصــل ديگــري، کــوچ نمــي‌کننــد . .

مسیح لب های توست
بس که
بوسه هایت
شفـــا می بخشند!

تو کدام آیه یِ خداوندی
هر که تو را می بیند؛
به کفر من
ایمان می آورد

تـــــــــــــــــــــو باید
تیتر بزرگ گزارشات نقض حقوق بشر باشی
بس که
وحشیانه زیبایی

کمی حرف بزن
من
به تکان‌های لبت
محتاجم !

ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ

نه مثل جبر...

نه مثل هندسه ...
...
نه ﻣﺜﻞ 1 منهای1 ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ 0 ﻣﯿﺸﻮﺩ

ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ

مثل نیمکت آخر...

زنگ آخر...

ﻭ ﺩﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ

ﻣﺪﺍﻡ ﺭﻭﯼ ﭼﻮﺏ ﺣﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩ

مرا یاد بگیر

چیزی به سپیده نمانده
کی میایی؟؟

با ثبت احوال صحبت كرده ام
قرار است ديگر
اسمت را ,
بر هيچ دخترى نگذارند !
آخر,...
مثل زلزلست اسمت,
هنوز,
مى لرزاند دلم را!