یکم طنز بد نیست.....!

یه دوست پسر هم نداریم بهش بگیم مشروط شدم این ترم بگه عیب نداره عزیزم تو واسه من همیشه الف هستی


یه دوست پسر هم نداریم بهمون پیشنهاد بیشرمانه بده حتی ماهم کلی کولی بازی در بیاریم

یه دوست پسر هم نداریم بهمون قول شرف بده که صبح جمعه از خوابش میزنه و میریم بیرون

یه دوست پسر هم نداریم به انداره مصرف یه هفته مون از ماشینش دستمال کاغذی برداریم

یه دوست پسر هم نداریم مجبورش کنیم اسم مارو رو بازوش خالکوبی کنه

یه دوست پسر هم نداریم با وضع فجیع بریم بیرون همه بگن تو چرا این شکلی شدی بگیم اونی که باید بپسنده پسندیده

یه دوست پسر هم نداریم قاصدک ببینیم بپریم روش بگیم وای ازش خبر آورده

یه دوست پسر هم نداریم از سربازی معاف باشه هر روز بهش بگیم سربازی واسه تو لازم بود خیلی لوس بار اومدی

یه دوست پسر هم نداریم آکات بزنیم به خودمون بگه وای عزیزم بوی شَنِل میدی

یه دوست پسر هم نداریم شارژ ایرانسل بده بهمون بگه خطت رو شارژ کن زود به خودم زنگ بزن

یه دوست پسر هم نداریم هر روز بهش بگیم ای کاش رشد عقلتم مثل رشد سیبیلت بود

یه دوست پسر هم نداریم همیشه حرفمون رو گوش کنه نه فقط موقعی که بهش می گیم دیگه به من زنگ نزن

یه دوست پسر هم نداریم بگه چه خبر عزیزم بگیم داری بابا می شی

یه دوست پسر هم نداریم هی واسش از جذابیت آقایون کچل بگیم که آخر سر بره دونه دونه موهاشو بکنه جذاب شه

یه دوست پسر هم نداریم هی بهش بگیم من ۶ تا خواستگار دکتر دارم زود باش تکلیف منو روشن کن

یه دوست پسر هم نداریم که دیگه هی نگیم من به عشق اعتقادی ندارم

یه دوست پسر هم نداریم هی انگشتمونو بزنیم به پهلوش دو متر بپره بخندیم بهش

یه دوست پسر هم نداریم با شماره دوستش امتحانمون کنه ما هم سربلند از امتحان بیایم بیرون

یه دوست پسر هم نداریم وقتی ناراحتیم الکی از این حرف های امید دهنده بزنه مثلاً همه چی آرومه و اینا

یه دوست پسر هم نداریم بهش بگیم می خوام پراید بخرم بگه بقیه پولشو من می دم ۲۰۶ بخر

یه دوست پسر هم نداریم که ثانیه به ثانیه یادآوری کنه که ما فقط دوستای معمولی هستیم

یه دوست پسر هم نداریم خودمونو واسش لوس کنیم بگه خبه خبه ادای احمق ها رو در نیار

یه دوست پسر هم نداریم یه کم شعور داشته باشه به شعورش توهین کنیم

یه دوست پسر هم نداریم بهمون بگه مواظب خودت باش از پیاده رو برو رسیدی خونه تک بزن

یه دوست پسر هم نداریم نگران این باشیم که یه وقت تو برنامه هاش سفر یه هفته ای به تایلند نزاره

یه دوست پسر هم نداریم وقتی عصبانی هستیم با فامیل صداش کنیم مثلاً گوش کن آقای فلانی

یه دوست پسر هم نداریم برادرزاده ی ۷ سالمون نیاد بگه عمه فکر کنم هیشکی تورو دوست نداره

یه دوست پسر هم نداریم سرما بخوره هی قربون صدقه صدای گرفتش بریم

یه دوست پسر هم نداریم اس ام اس عاشقونه بفرسته واسمون به جای جواب عاشقونه گیر بدیم این اس ام اس رو کی برات فرستاده؟هـــــــــــــا

یه دوست پسر هم نداریم شب ها آرزوی وصال کنه روزها آرزوی فراق
یه دوست پسر هم نداریم بدونه اس ام اس رو فقط نمی خونن بلکه جواب هم میدن

یه دوست پسر هم نداریم هی سفر کاری با دوستاش بره شمال

یه دوست پسر هم نداریم از ترس ترور شخصیتی بخاطر سیبیل هامون هر دو روز یه بار بریم آرایشگاه

یه دوست پسر هم نداریم تو خیابون گربه ببینیم بپریم بغلش بگیم وای ببخشید از ترس بود

یه دوست پسر هم نداریم درک صحیحی از زمان داشته باشه.میگه ۵ دقیقه دیگه زنگ می زنم هفته ی بعد زنگ نزنه

یه دوست پسر هم نداریم وقتی میگیم داره واسم خواستگار میاد ناراحت بشه نگه چه خوب

یه دوست پسر هم نداریم هر روز بهش بگیم تو دیگه مرد شدی وقت زن گرفتنته

یه دوست پسر هم نداریم هر وقت میره مسافرت شارژر گوشیشو جا بزاره تا برگرده گوشیش خاموش باشه هر غلطی خواست بکنه


.... یه دوست پسر هم نداریم
گریه ی حضار

پیرمرد زشت و دخترک زیباروی

در یکی از شهرهای اروپایی پیرمردی زندگی می کرد که تنها بود.

هیچکس نمی دانست که چرا او تنهاست و زن و فرزندی ندارد.

او دارای صورتی زشت و کریه المنظر بود.

شاید به خاطر همین خصوصیت هیچکس به سراغش نمی آمد ...

و از او وحشت داشتند ، کودکان از او دوری می جستند

و مردم از او کناره گیری می کردند.

قیافه ی زننده و زشت پیرمرد مانع از این بود که کسی او را دوست داشته باشد

و بتواند ساعتی او را تحمل نماید. علاوه بر این ، زشتی صورت پیرمرد باعث تغییر

اخلاق او نیز شده بود.او که همه را گریزان از خود می دید دچار نوعی ناراحتی روحی شد

که می توان آن را به مالیخولیا تشبیه نمود همانطور که دیگران از او می گریختند

او هم طاقت معاشرت با دیگران را نداشت

و با آنها پرخاشگری می نمود و مردم را از خود دور می کرد.

سالها این وضع ادامه یافت تا اینکه یک روز همسایگان جدیدی در نزدیکی پیرمرد سکنی گزیدند آنها خانواده ی خوشبختی بودند که دختر جوان و زیبایی داشتند.یک روز دخترک که از ماجرای پیرمرد آگاهی نداشت از کنار خانه ی او گذشت اتفاقا همزمان با عبور او از کنار خانه ، پیرمرد هم بیرون آمد و دیدگان دخترک با وی برخورد نمود. اما ناگهان اتفاق تازه ای رخ داد پیرمرد با کمال تعجب مشاهده کرد که دخترک بر خلاف سایر مردم با دیدن صورت او احساس انزجار نکرد و به جای اینکه متنفر شده و از آنجا بگریزد به او لبخند زد.

لبخند زیبای دخترک همچون گلی بر روی زشت پیرمرد نشست.آن دو بدون اینکه کلمه ای با هم سخن بگویند به دنبال کار خویش رفتند.همین لبخند دخترک در روحیه ی پیرمرد تاثیر بسزایی داشت . او هر روز انتظار دیدن او و لبخند زیبایش را می کشید.دخترک هر بار که پیرمرد را می دید ، شدت علاقه ی وی را به خویش در می یافت و با حرکات کودکانه ی خود سعی در جلب محبت او داشت.

چند ماهی این ماجرا ادامه داشت تا اینکه دخترک دیگر پیرمرد را ندید. یک روز پستچی نامه ای به منزل آنها آورد و پدر دخترک نامه را دریافت کرد. وصیت نامه ی پیرمرد همسایه بود که همه ی ثروتش را به دختر او بخشیده بود.

آيا دوام عشق فقط يك خيال نیست؟

آيا هيچ مردي در دنيا وجود دارد كه هميشه عاشق همسرش بماند؟ جواب شما شايد شبيه يكي از اينها باشد:

- معلومه كه هست. من يكيو مي‌شناسم كه 70‌سالشه و 30 ساله با زنش عين 2 تا كفتر عاشق زندگي مي‌كنن. ولي بعد از ازدواجش يه بارم به هيچ زني غيراز زن خودش نگاه نكرده...
- امكان نداره. مردها همه‌شون سر و ته يك كرباسن. همه تنوع طلب. همه بي‌وفا. نه كه تقصير داشته باشن، ذات همه‌شون همينه.
- زن بايد خودش شوهرشو نگه داره! اگه يه مردي رفت پي يه زن ديگه، بايد ديد زنه چه عيبي داشته...
- آقا اصلا چرا زن‌ها آنقدر به اين موضوع حساسن؟
خب، بايد بپذيريم كه امروز بيشتر از هر زمان ديگري در طول تاريخ، زنان حسود شده‌اند. زنان امروزي، انحصار تملك همسرشان را حق خودشان مي‌دانند. روزگاري تنها مردان حق داشتند نسبت به زنان چنين حسي داشته باشند اما كم‌كم اوضاع فرق كرد. آشپزخانه‌ها «اوپن» شد و‌ خيلي از مردان نفهميدند كه زنان ديگر نمي‌خواهند نصف عمرشان را دور از چشم ديگران، در آشپزخانه بگذرانند. ‌اين اما آخر ماجرا نبود، چيزهاي ديگري هم بود كه زنان مي‌خواستند!



قاعدتا اين مطلب گرايش فمينيستي ندارد و زنان هم، حالا ديگر خودشان به اندازه كافي مي‌توانند از حقوق «اجتماعي» خودشان دفاع كنند و اين كار را مي‌كنند اما حقوق «خانوادگي» چطور؟ حقوقي كه به‌خصوصي‌ترين جنبه‌هاي زندگي يك زن يا يك مرد مربوط مي‌شود و حتما خيلي مهم‌تر از حقوق اجتماعي است.

اشتباه نكنيد؛ با اداي احترام به همه مدافعان حقوق زنان در سراسر جهان، اجازه بدهيد قبل از هرچيز، يك موضوع را روشن كنيم؛ اينجا اتفاقا فرمول «تساوي»، مشكل را حل نمي‌كند. از قضا، نخستين اصل براي داشتن يك ارتباط  پذيرش، درك و درنظرداشتن تفاوت‌هاست. (يك بار ديگر جمله قبل را بخوانيد. كلمات را به دقت انتخاب كرده‌ام.)

در فضاي زندگي خانوادگي، اگر زنان و مردان خود را مساوي و شبيه هم درنظر بگيرند، كلاه‌شان پس‌معركه است. زنان و مردان، «حداقل» به همان اندازه كه ويژگي‌هاي جسمي متفاوت دارند، ويژگي‌هاي رواني متفاوتي هم دارند (مردان از مريخ آمده‌اند و زنان از ونوس. يادتان كه نرفته؟) و فراموش كردن همين يك اصل كافي است تا زندگي مشترك به جهنم تبديل شده و خانواده منفجر شود.در اين صفحات كه قرار است موضوع‌شان «سلامت جنسي» باشد، اين اصل را به خاطر بسپاريد چون بارها و بارها درباره آن صحبت خواهيم كرد اما حالا، برگرديم به همان سوال اول: آيا هيچ مردي در دنيا وجود دارد كه هميشه به همسرش وفادار باقي بماند؟



  از يك زندگي كسالت‌بار تا يك زندگي عاشقانه

كمي شجاع باشيم؛ پنهان كاري كه دردي از ما دوا نكرده و نمي‌كند. بگذاريد كمي از اين حرف‌هاي درگوشي مردانه و زنانه را مرور كنيم و ببينيم چه اتفاقي دارد دوروبرمان مي‌افتد.

شنيده‌ايد كه بعضي مردها، معمولا پيش دوستان و وقتي كه نامحرمي در جمع نيست، اعتراف مي‌كنند كه به ازدواج اعتقادي ندارند و از نظر آنها، تعهد داشتن به رابطه انحصاري با يك زن در تمام عمر، كار احمقانه‌اي است؟ نشنيده‌ايد؟ چي؟ اين حرف را از يك زن... نه. لطفا ادامه ندهيد.

از اول تاريخ، در ذهن بسياري از مردان و در سال‌هاي اخير در ذهن برخي از زنان، اين سوال به‌وجود آمده: آيا داشتن رابطه با يك نفر در تمام عمر، زندگي را يكنواخت و كسالت‌بار نمي‌كند؟ پاسخ اين سوال البته لزوما موضع ما را نسبت به ازدواج مشخص نمي‌كند. مگر داشتن امكان يك رابطه جنسي سالم، ايمن و آرامش‌بخش، تنها مزيت يك ازدواج موفق است؟ خب، حتي اگر هم رابطه نتواند عامل نگهدارنده يك مرد و يك زن زير يك سقف باشد، عوامل ديگري هستند.



  رضايت تا آخر عمر!

البته اين جواب، تكليف آن سوال را روشن نمي‌كند. بالاخره يك مرد مي‌تواند هميشه با يك زن باشد و از زندگي جنسي خود در تمام عمر رضايت كامل داشته باشد؟ يك زن چطور؟جواب مثبت است. اين اتفاق مي‌تواند بيفتد البته هميشه نمي‌افتد؛ خودبه‌خود نمي‌افتد؛ با مهرگياه و دعانويس و مثل اين چيزها هم نمي‌افتد ولي باور كنيد مي‌تواند بيفتد. اينكه چطور چنين چيزي ممكن مي‌شود، موضوع بحث ما در چند شماره آينده خواهد بود. عجالتا بپذيريد كه قضيه نه به قضا و قدر مربوط است و نه حتي وسواس به خرج دادن در خواستگاري و شرط و شروط گذاشتن‌هاي قبل از عقد و عروسي. هيچ كس نمي‌تواند منكر باشد كه انتخاب يك همسر خوب، (تاكيد كنم كه فقط «خوب»؛ «ايده‌آل» را فراموش كنيد.) شرط لازم براي نشستن هماي سعادت روي شانه‌هاي شماست اما شك نكنيد كه كافي نيست. شرط مهم ديگر، كسب دانش و مهارت و تفكر و برنامه‌ريزي و صرف وقت لازم براي مراقبت از عشق است؛ موضوعي كه در اين صفحات، اگر خدا بخواهد به آن خواهيم پرداخت.



  انسان يا حيوان؟ مسئله اين است

قبل از اينكه وارد خيابان اصلي شويم، يك پيچ كوچولو را بايد رد كنيم. شنيده‌ايد بعضي مردان كمي با مطالعه، از اين صحبت مي‌كنند كه چندهمسري (وقتي مي‌خواهند كلاس بگذارند لغت لاتينش را به كار مي‌برند: پلي گامي) اقتضاي طبيعت مردان است. مي‌گويند در حيوانات مذكر هم همين رفتار وجود دارد و يك حيوان نر با چند حيوان ماده جفت مي‌شود. اين ظاهرا يك واقعيت است. زيست‌شناسان تكاملي هم بر اين موضوع صحه مي‌گذارند و مي‌گويند اين اصل، لازمه بقاي گونه‌هاي جانوري است.

خب، اگر انسان را در رده جانوران فرض كنيم، دست‌هاي ما بالاست و ديگر دفاعي نداريم اما حتما همان دانشمندان عزيز تاكيد دارند، خانم‌ها و آقايان محترم، تفاوت‌هايي با حيوانات دارند. درباره منشا اين تفاوت‌ها بحث نمي‌كنيم اما بالاخره تفاوت‌هايي هست. پس حتي اگر فرض كنيم تمايل به چندهمسري در سرشت جنس مذكر وجود دارد، نبايد فراموش كنيم قدرت مديريت اين ويژگي‌هاي سرشتي هم به انسان‌هاي مذكر داده شده.

اين قضيه درمورد جنبه‌هاي ديگر تشابه انسان‌ها و حيوانات يا به عبارت ديگر، ساير غرايز هم صدق مي‌كند. يك مثالش گرسنگي است. همه ما ديده‌ايم كه مثلا يك گربه چطور گرسنگي‌اش را رفع مي‌كند. انسان چطور؟ آيا هيچ موجود ديگري به‌جز انسان، اين‌قدر درمورد غذايش فكر و برنامه‌ريزي مي‌كند؟ آن را با جذابيت‌شناسي ادبيات به احساساتش ربط مي‌دهد؟ اصلا كدام موجود ديگري اين‌قدر احساسات دارد كه به همه جا و همه چيز ربطش بدهد؟

بگذاريد جمع بندي كنيم. تا اينجا، حداقل 2 فرق ما مردها و گربه‌هاي نر روشن شد: اول اينكه ما مردها احساس داريم و دوم اين‌كه ما مي‌توانيم براساس تفكرمان، غرايزمان را مديريت كنيم.

قضيه جالب نشد؟ اين 2 ويژگي، همان عشق و عقل خودمان نيست؟

راه های رسیدن به آسانترین راه ها...

فکر می کنید برای رسیدن به آسانترین راهها مثل آسان ترین راه آشنایی، آسان ترین راه ابراز عشق، آسان ترین راه رسیدن به هدف، آسان ترین راه پول در آوردن و ... چیکار باید کرد و آیا ببینید که به همین راحتی می توانید آسان و ساده روزگار را به خوشی سپری کنید.
ادامه نوشته

داستان خدا و گنجشک !!!!

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: " می آید، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

" فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

" با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست."

گنجشک گفت: " لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست.

سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:" ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. " گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت: " و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی. " اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.
ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد

One song can spark a moment
یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد

One flower can wake the dream
یك گل میتواند بهار را بیاورد


One tree can start a forest
یك درخت می تواند آغاز یك جنگل باشد

One bird can herald spring
یك پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد

One smile begins a friendship
یك لبخند میتواند سرآغاز یك دوستی باشد

One handclasp lifts a soul
یك دست دادن روح انسان را بزرگ میكند

One star can guide a ship at sea
یك ستاره میتواند كشتی را در دریا راهنمایی كند

One word can frame the goal
یك سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص كند

One vote can change a nation
یك رای میتواند سرنوشت یك ملت را عوض كنند

One sunbeam lights a room
یك پرتو كوچك آفتاب میتواند اتاقی را روشن كند

One candle wipes out darkness
یك شمع میتواند تاریكی را از میان ببرد

One laugh will conquer gloom
یك خنده میتواند افسردگی را محو كند

One hope will raise our spirits
یك امید روحیه را بالا می برد

One touch can show you care
یك دست دادن نگرانی شما را مشخص میكند

One voice can speak with wisdom
یك سخن میتواند دانش شما را افزایش دهد

One heart can know what's true
یك قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد

One life can make a difference
یك زندگی میتواند متفاوت باشد

You see, it's up to you
شما می بینید پس تصمیم با شماست

همه چیز درباره ازدواج های فامیلی

مشکلات ژنتیکی برای فرزندان کسانی که ازدواج فامیلی کرده اند، اصلی ترین دلیل برای این است که کارشناسان توصیه کنند که افراد اقدام به ازدواج فامیلی نکنند. در واقع مهم ترین مسئله، مسئله پزشکی است اما حوزه های دیگر نیز می توانند به مبحث ازدواج فامیلی وارد شوند. در ذیل به برخی از مهم ترین معایب و مزایای آن می پردازم و آنها را مورد بررسی قرار می دهم.

 

ذهنیت منفی؛ اگر قرار باشد معایب و مزایای ازدواج فامیلی را با یافته های علم روان شناسی بررسی کنیم، اولین موضوع تبلیغات و ذهنیتی است که حداقل در سال های اخیر درباره ازدواج فامیلی وجود داشته است. در واقع اینکه عنوان می شود درصد بروز مشکلات ژنتیکی در ازدواج های فامیلی نسبت به دیگر ازدواج ها بالاتر است، خود نوعی ذهنیت منفی در زوج هایی که به چنین ازدواجی تن داده اند به وجود می آورد. روان شناسان می گویند این ذهنیت منفی می تواند جدا از مشکلات ژنتیکی احتمالی، رابطه خوب زوج ها را در ازدواج فامیلی تحت الشعاع قرار دهد و سلامت روانی آنها را تهدید کند.

 

دخالت خانواده ها؛ مورد دیگری که می توان درباره ازدواج های فامیلی مطرح کرد و باز هم موضوعی روان شناختی است، دخالتی است که در زندگی زوج هایی که تن به ازدواج فامیلی داده اند دیده می شود. بررسی ها نشان می دهد دخالت خانواده ها در زندگی این زوج ها بیشتر از دیگر زوج هاست و از طرف دیگر، گستردگی این دخالت ها هم بیشتر از دیگر زوج هاست و از طرف دیگر، گستردگی این دخالت ها هم بیشتر است؛ توضیح آنکه هم خانواده های زوج ها و هم فامیل در زندگی آنها دخالت می کنند.

 

کسانیکه تن به ازدواج فامیلی داده اند نباید اجازه دهند دیگران در زندگی شان دخالت کنند و اطرافیان نیز با توجه به حساسیت موضوع باید از دخالت در زندگی این زوج های جوان بپرهیزند. در این صورت، خطری زندگی این زوج ها را تهدید نمی کند

 

اگر این فرض را بپذیریم که دخالت زیاد از حد در زندگی زوج ها می تواند مشکلاتی برای آنها به وجود بیاورد، باید این را یکی از معایب ازدواج های فامیلی بدانیم. بررسی های روان شناسان نشان می دهد دخالت اطرافیان در زندگی زوج های جوان یکی از عوامل اصلی طلاق است. پس زوج هایی که ازدواج فامیلی کرده اند خود به خود یک گام به طلاق نزدیک ترند. البته این گزاره، گزاره ای توصیفی است و اگر قرار به توصیه کردن باشد، باید بگوییم اگر کسانی تن به ازدواج فامیلی داده اند نباید اجازه دهند دیگران در زندگی شان دخالت کنند و اطرافیان نیز با توجه به حساسیت موضوع باید از دخالت در زندگی زوج های جوان بپرهیزند. در این صورت، خطری زندگی زوج هایی را که تن به ازدواج فامیلی داده اند تهدید نمی کند.

 

طلاق کمتر؛ در سال های اخیر که تبلیغات زیادی روی امتناع از ازدواج های فامیلی شده است برخی کارشناسان نظری را مطرح کرده اند که از جهاتی قابل تأمل است، اما با اندکی بررسی می توان آن را رد کرد و نادرست نامید گفته می شود ازدواج فامیلی احتمال طلاق را پایین می آورد؛ یعنی اینکه چون شناخت زوج ها از هم بیشتر است، خود به خود احتمال طلاق پایین می آید. جتی برخی کارشناسان از این هم فراتر می روند و می گویند یکی از دلایل افزایش طلاق در سال های اخیر تبلیغات برای امتناع از ازدواج فامیلی است.

 

شاید بتوان این نظر را قبول کرد؛ هر چند در دنیای امروز، ارتباطات و به تبع آن شناخت این قدر محدود نیست و ممکن است یک فرد شناخت بیشتری از کسی که فامیل او هم نیست نسبت به آنکه خویشاوندش داشته باشد. مسئله این است که طلاق در ازدواج فامیلی سخت تر از طلاق در ازدواج عادی است. طلاق در ازدواج فامیلی نه تنها دو نفر و دو خانواده را، که افراد و خانواده های زیادی را تحت الشعاع قرار می دهد. بررسی ها نشان می دهد افرادی که ازدواج فامیلی داشته اند و طلاق گرفته اند، طلاق شان به ایجاد کینه و کدورت و جناح بندی در فامیل منجر شده است.

 

خانواده خاله از مرد جانبداری می کنند و خانواده عمو از زن، و به همین ترتیب فامیل دو شقه شده است. پس کسانی که تن به ازدواج فامیلی داده اند به سختی تن به طلاق می دهند و برخی از آنها که در زندگی مشترکشان مشکلات زیادی دارند، برای اینکه طلاق شان به کدورت های بزرگ تر و گسترده تر منجر نشود، می سوزند و می سازند.

 

مجموعه این موارد باعث می شود بر امتناع از ازدواج فامیلی تأکید کنیم، اما اگر کسانی به هر دلیل تن به ازدواج فامیلی دادند باید ذهنیت منفی را از خود دور کنند. ازدواج فامیلی از طرف کارشناسان توصیه نمی شود، اما اگر اتفاق افتاد هم فاجعه رخ نداده است. افراد می توانند با حساسیت زدایی از موضوع، زندگی خوبی داشته باشند بسیاری از زوج ها ازدواج فامیلی داشته اند و سال ها در کمال آسایش و آرامش در کنار هم زندگی کرده اند.

 

باید توجه داشت که ذهنیت منفی، خود می تواند مشکل ساز شود. روان شناسی مثبت می گوید این ذهنیت می تواند زندگی را به کام افراد تلخ کند. بنابراین زوج هایی که ازدواج فامیلی داشته اند باید این ذهنیت را از خود دور کنند. البته باید توصیه های پزشکی را نیز در این زمینه مدنظر داشت و آزمایش های لازم را پیش از ازدواج و برای بارداری انجام داد.

۱۱ دانستنی جالب درمورد محدودیت های بدن انسان

انسان هم مانند دیگر موجودات زنده روی زمین، دارای محدودیت هایی برای زندگی کردن است. برخلاف بسیاری از موجودات، شرایط زندگی انسان بسیار محدود است و نمی توان در بسیاری از شرایط، جان سالم به دربرد. آنچه در ادامه می بینید، بخشی از محدودیت هایی است که بدن انسان را احاطه کرده است.1705;ردن است. برخلاف بسیاری از موجودات، شرایط زندگی انسان بسیار محدود است و نمی توان در بسیاری از شرایط، جان سالم به دربرد. آنچه در ادامه می بینید، بخشی از محدودیت هایی است که بدن انسان را احاطه کرده است.
ادامه نوشته

داستان کوتاه دلیل فریاد زدن

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟ 
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم. 
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟

آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟ 
,شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. 
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند. 
سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است 
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟

 آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود. 
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد

70 موقعیت برای شناخت بیشتر نامزدتان!!

شناخت نتیجه پرسش و پاسخ و تفحص است. برای شناخت یکدیگر آن هم در یک رابطه نزدیک و صمیمی، احتیاج به پرسش های زیادی است. آنچه زوج ها پیش از ازدواج در مورد آن ها سوال می کنند، موضوعاتی بسیار کلی است که آن ها را در مورد شناخت عمیق یکدیگر بی نیاز نمی کند.
 
آنچه زوج ها به عنوان شناخت به آن ها نیازمندند، چگونگی اتصال آرزوها، نقص ها، ترس ها، شکست ها و در کل جنبه هایی از شخصیت است که تعاملی عمیق با موقعیت های معمول زندگی دارد.
ادامه نوشته

تو را دوست دارم

برای من زیباتر از ریزش نم نم بارون،


قشنگتر از دشت و بیابون،


رنگ چشمون تو بوده.


برای من زیباتر از طلوع خورشید بین کوهها...


آب جاری توی رودها...


شوق اشکای تو بوده.


حقیقته حقیقته ای همیشه تکیه گاهم...


ای تو شعر هر ترانم...


بی تو همدمی ندارم.


عاشق تویی،شیدا تویی


مریم پاکیزة من،


ای تو معنای صداقت...


تو حقیقتی،حقیقت.


تو عزیزی،نازنینی،


تو،تو این عشق ، عاشق ترینی


من به لطفت جون گرفتم...


مهربونم،به تو خو گرفتم.


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...

داستان زیبا " پسرک شیطون "

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.

کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: سلام

رییس پرسید: بابا خونست؟

صدای کوچک نجواکنان گفت: بله


ـ می تونم با او صحبت کنم؟

کودک خیلی آهسته گفت: نه

رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: مامانت اونجاست؟

ـ بله

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

دوباره صدای کوچک گفت: نه

رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید: آیا کس دیگری آنجا هست؟

کودک زمزمه کنان پاسخ داد: بله، یک پلیس

رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند، پرسید: آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟

کودک خیلی آهسته پاسخ داد: نه، او مشغول است؟

ـ مشغول چه کاری است؟

کودک همان طور آهسته باز جواب داد: مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.

رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود، پرسید: این چه صدایی است؟

صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: یک هلی کوپتر

رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: آنجا چه خبر است؟

کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: گروه جست و جو، همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.

رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: آنها دنبال چی می گردند؟


کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: من



وقت اضافی برای خدا... !!!!

چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!
ادامه نوشته

دوره گرد

یاددارم درغروبی سرد،سرد،میگذشت ازکوچه ما دوره گرد،دادمیزد:کهنه قالی میخرم،دسته دوم جنس عالی میخرم،گر نداری کوزه خالی میخرم،اشک درچشمان باباحلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست،اول ماه است ونان درسفره نیست،ای خداشکرت ولی این زندگیست؟بوی نان تازه هوشش برده بود،اتفاقامادرم هم روزه بود،خواهرم بی روسری بیرون دوید،گفت:آقاسفره خالی میخرید؟

قسمتی از نامه ی نادر ابراهیمی شاعر معاصر به همسرش

       همسفر!
      در اين راه طولاني كه ما بي‌خبريم
      و چون باد مي‌گذرد
      بگذار خرده اختلاف‌هايمان با هم باقي بماند
      خواهش مي‌كنم! مخواه كه يكي شويم، مطلقا
      مخواه كه هر چه تو دوست داري، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
      و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد
      مخواه كه هر دو يك آواز را بپسنديم
      يك ساز را، يك كتاب را، يك طعم را، يك رنگ را
      و يك شيوه نگاه كردن را
      مخواه كه انتخابمان يكي باشد، سليقه‌مان يكي و روياهامان يكي.
      هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معني شبيه بودن و شبيه شدن نيست.
      و شبيه شدن دال بر كمال نيست، بلكه دليل توقف است
      عزيز من!
      دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتي عاطفي رسانده است،
      واجب نيست كه هردو صداي كبك، درخت نارون، حجاب برفي قله علم كوه،
      رنگ سرخ و بشقاب سفالي را دوست داشته باشند.
      اگر چنين حالتي پيش بيايد، بايد گفت كه
      يا عاشق زائد است يا معشوق و يكي كافياست.
      عشق، از خودخواهي‌ها و خودپرستي‌ها گذشتن است اما،
      اين سخن به معناي تبديل شدن به ديگري نيست .
      من از عشق زميني حرف مي‌زنم كه ارزش آن در «حضور» است نه
      در محو و نابود شدن يكي در ديگري.
      عزيز من!
      اگر زاويه ديدمان نسبت به چيزي يكي نيست، بگذار يكي نباشد .
      بگذار در عين وحدت مستقل باشيم.
      بخواه كه در عين يكي بودن، يكي نباشيم .
      بخواه كه همديگر را كامل كنيم نه ناپديد .
      بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چيز كه مورد اختلاف ماست،
      بحث كنيم ،اما نخواهيم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدي برساند .
      بحث، بايد ما را به ادراك متقابل برساند نه فناي متقابل .
      اينجا سخن از رابطه عارف با خداي عارف در ميان نيست .
      سخن از ذره ذره واقعيت‌ها و حقيقت‌هاي عيني و جاري زندگي است .
      بيا بحث كنيم .
      بيا معلوماتمان را تاخت بزنيم .
      بيا كلنجار برويم .
      اما سرانجام نخواهيم كه غلبه كنيم.
      بيا حتي اختلاف‌هاي اساسي و اصولي زندگي‌مان را، ،
      در بسياري زمينه‌ها تا آنجا كه حس مي‌كنيم دوگانگي، شور و حال
      و زندگي مي‌بخشد نه پژمردگي و افسردگي و مرگ،حفظ كنيم.
      من و تو حق داريم در برابر هم قدعلم كنيم و حق داريم
      بسياري از نظرات و عقايد هم را نپذيريم .
      بي‌آن‌كه قصد تحقير هم را داشته باشيم .
      عزيز من! بيا متفاوت باشيم .

دل نوشته های عاشقانه

 

دیدی ای غمگین تر از من

بعد از آن دیر آشنایی

آمدی خواندی برایم

قصه ی تلخ جدایی

..........................................................................

 

مانده ام سر در گریبان

بی تو در شب های غمگین

بی تو باشد همدم من

یاد پیمان های دیرین

آن گل سرخی که دادی

در سکوت خانه پژمرد

آتش عشق و محبت
....................................................................

در خزان سینه افسرد

کنون نشسته در نگاهم

تصویر پر غرور چشمت

یک دم نمی رود از یادم

چشمه های پر نور چشمت

آن گل سرخی که دادی

در سکوت خانه پژمرد

 

 

ادامه نوشته

معامله جالب انیشتین و راننده اش

انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت.
ادامه نوشته

روزی که خورشید خانم قهر کرد

1 - خورشید خانم تازه از خواب بیدار شده بود. موهای طلایی رنگ و پرنورش را شانه زد و به زمین نگاه کرد. بچه‌ها دست‌های‌شان رابه هم گره کرده بودند و می‌چرخیدند. گل‌ها و درختان سرسبز، شبنم روی برگ‌های‌شان را نوازش می‌کردند. پروانه‌ها خنده‌کنان دور گل‌ها پرواز می‌کردند و بالاخره همه و همه شاد و خوشحال بودند. خورشید خانم با نوک انگشتش پشت گنجشک کوچکی را قلقلک داد. اما گنجشک عرق پیشانی‌اش  را خشک کرد و گفت: وای ...چقدر امروز هوا گرم شده، فکرکنم بهتره بروم جایی که خورشید به هم نتابد. بعد هم پرواز کرد و در سایه درختی نشست. خورشید خانم خیلی دلش گرفت. او دلش می‌خواست مثل همه موجودات، شاد و دوست داشتنی باشد وهمه او را دوست داشته باشند.

2 - خورشید خانم با دلخوری انگشتش را روی سر قورباغه‌ای که کنار برکه نشسته بود کشید و گفت: سلام دوست من. قورباغه جستی در برکه زد و بعد از چند دقیقه سرش را بالا آورد و گفت: آخی ...چقدر خنک شدم. خیلی گرمم شده بود. اشک در چشم‌های خورشید خانم پیچید. با خودش گفت: مثل این‌که هیچ کس من را دوست ندارد. باهر کسی که می‌خواهم بازی کنم خودش را از من دور می‌کند. کسی از بودن من خوشحال نیست. آن شب خورشید خانم  گریه‌کنان پشت کوه‌ها رفت و تصیم گرفت دیگر هیچ وقت از خانه‌اش بیرون نیاید. آن شب حیوان‌ها هر چقدر خوابیدند، صبح نشد. با این‌که ساعت‌ها بود که از خواب‌شان می‌گذشت اما هنوز هم شب بود وهوا روشن نمی‌شد.

3 - حیوان‌ها در تاریکی شب دنبال غذا رفتند اما چیزی برای شکار پیدا نکردند. بچه‌ها دیگر نتوانستند در دل شب دور هم جمع شوند و بازی کنند. گل‌های رنگارنگ و قشنگ که هر روز با سپیده صبح گلبرگ‌های‌شان را باز می‌کردند دیگر نتوانستند گلبرگ‌های‌شان را باز کنند. خانم گنجشکه نمی‌توانست در آن تاریکی غذایی برای بچه‌هایش پیدا کند و جوجه‌هایش گرسنه مانده بودند. بالاخره بعد از چند روز عقاب بزرگ روی شاخه درخت بلوط نشست و گفت: همه گوش کنید. به نظر من خورشید خانم با همه ما قهر کرده او تصمیم گرفته دیگر از خانه‌اش بیرون نیاد.

4 - همه با تعجب به عقاب نگاه کردند و گفتند: خواهش می‌کنیم پیش خورشید خانم برو و  ازش بخواه که یک بار دیگر برگرده. اگر او از خانه‌اش بیرون نیايد همه ما می‌میریم. عقاب به طرف کوه‌های بلند و دوردست پرواز کرد. چند روز در راه بود تا این‌که به پشت کوه‌ها که خانه خورشید خانم بود، رسید. خورشید خانم را دید که غمگین و ناراحت نشسته بود. عقاب فریاد زد: آهای ...خورشید خانم! نمی‌خواهی از خانه‌ات بیرون بیایی؟ خورشید خانم با صدای غمگینی گفت: نه ...وقتی هیچ کس از بودن من خوشحال نمی‌شود برای چی برگردم. عقاب روی قله کوه نشست و گفت: وقتی تو نباشی هیچ کسی نمی‌تواند زندگی کند. همه از گرسنگی و تاریکی می‌میرند. برگرد پیش ما تا یک بار دیگر شادی و زندگی شیرین را برای همه بیاوری.

5 - خورشید خانم گفت: یعنی الان که من نیستم شما دیگر شاد نیستید؟ شما از نبودن من ناراحتید؟ عقاب بال‌هایش را به هم زد و گفت: خب معلومه که همه ناراحتند. ما برای برگشتن تو لحظه شماری می‌کنیم. خورشید خانم لبخندی زد و آهسته از پشت کوه سرک کشید. آقا عقاب راست می‌گفت، چقدر دنیا عوض شده بود. هیچ کس وهیچ چیز سرجای خودش نبود. حالا دیگر خورشید خانم مطمئن بود که همه دوستش دارند و به او حتیاج دارند. آرام آرام از پشت کوه بیرون آمد و خودش را به وسط آسمان رساند. همه جا روشن و نورانی شد. حیوان‌ها از خوشحالی شروع به جست وخیز کردند، گل‌ها باز شدند. درخت‌ها شاخه‌های‌شان را بالا گرفتند. بچه‌ها با صدای بلند فریاد کشیدند: خورشید خانم دوست داریم.

مکالمه جالب عاشقانه یک پسر و دختر

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید …:
چرا مرا دوست داری …؟
چرا عاشقم هستی …؟
پسر گفت …:
نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …
دختر گفت …:
وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟
پسر گفت… :
واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم …
دختر گفت …:
اثبات.!.!.؟
نه من فقط دلیل
عشقت را می خواهم …
شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد…
اما تو نمی توانی این کار را بکنی …
پسر گفت …:
خوب …
من تو رو دوست دارم …
چون …
زیبا هستی…
چون…
صدای تو گیراست …
چون…
جذاب و دوست داشتنی هستی…
چون …
باملاحظه و بافکر هستی …
چون …
به من توجه و محبت می کنی …
تو را به خاطر لبخندت …
دوست دارم …
به خاطر تمامی حرکاتت…
دوست دارم
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد …
چند روز بعد …
دختر تصادف کرد و به کما رفت…
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت…
نامه بدین شرح بود …:
عزیز دلم …
تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم …
اکنون دیگر حرف نمی زنی …
پس نمی توانم دوستت داشته باشم …
دوستت دارم …
چون به من توجه و محبت می کنی …
چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی…
نمی توانم دوستت داشته باشم…
تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم …
آیا اکنون می توانی بخندی …؟
می توانی هیچ حرکتی بکنی …؟
پس دوستت ندارم …
اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد…
در زمان هایی مثل الان…
هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم…
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار…؟
نه هرگز…
و من هنوز دوستت دارم …

درسهای بزرگی که میتوان از مورچه ها آموخت

همه ما سعی می‌کنیم که از افراد بزرگ درس زندگی بگیریم و دوست داریم رمز و راز موفقیت آنها را بدانیم. اما فراموش می‌کنیم که گاهی بزرگترین درس‌های زندگی از کوچکترین موجودات کنار ما گرفته می‌شوند.

مثلاً مورچه‌ها را در نظر بگیرید. آیا باور می‌کنید که این موجودات کوچک می‌توانند به ما یاد بدهند که چطور باید زندگی بهتری داشته باشیم؟

از رفتار مورچه‌ها می‌توانیم چهار درس مهم بگیریم که به ما برای داشتن زندگی بهتر کمک می‌کنند.

 

1. مورچه‌ها هیچوقت تسلیم نمی شوند. آیا متوجه شده‌اید که چطور مورچه‌ها همیشه به دنبال راهی برای رد شدن از موانع هستند؟ انگشتتان را در راه یک مورچه قرار دهید و آن را دنبال او بکشانید، یا حتی روی او. مدام به دنبال راهی برای عبور از انگشت شما خواهد بود. هیچوقت یکجا نمی‌ایستد و گیج نمی‌ماند. هیچوقت دست از تلاش بر نمی‌دارد و عقب نمی‌کشد.

همه ما باید یاد بگیریم که اینچنین باشیم. همیشه موانعی در زندگی ما وجود دارد. چالش این است که دست از تلاش برنداریم و به دنبال راه‌های جایگزین برای رسیدن به اهدافمان باشیم.

2. مورچه‌ها همه تابستان به فکر زمستان هستند. داستان قدیمی گنجشک و مورچه را یادتان هست؟ در اواسط تابستان، مورچه‌ها به شدت مشغول جمع کردن آذوقه برای زمستان خود هستند—درحالیکه گنجشک برای خود خوش می‌گذراند. مورچه‌ها می‌دانند که تابستان—اوقات خوش—برای همیشه نمی‌ماند. بالاخره زمستان می‌آید. این درس خیلی خوبی است. وقتی زندگی خوب می‌شود، نباید مغرور شوید و تصور کنید که هیچوقت زندگیتان با شکست روبه‌رو نخواهد شد. با دیگران با ملاطفت و مهربانی رفتار کنید. برای روزهای سخت پس‌انداز کنید و به فکر آینده باشید. و یادتان باشد که اوقات خوب همیشه نیستند اما انسان های خوب همیشه هستند.

3. مورچه‌ها همه زمستان به فکر تابستان هستند. وقتی با سرمای طاقت‌فرسای زمستان مواجه می‌شوند، همیشه به خودشان یادآور می‌شوند که این همیشگی نخواهد بود و بالاخره تابستان فرا می‌رسد. و با اولین اشعه های خورشید تابستان، مورچه‌ها بیرون می‌آیند و آماده کار و تلاش و تفریح هستند. وقتی ناراحت و افسرده هستید و وقتی تصور می‌کنید مشکلات تمامی ندارند، خوب است که به خودتان یادآور شوید که این نیز می‌گذرد. اوقات خوش فرا می‌رسد و خیلی مهم است که همیشه رویکری مثبت به زندگی داشته باشید.

4. مورچه‌ها هرچه از توانشان برمی‌آید را انجام می‌دهند. مورچه‌ها چه مقدار غذا در تابستان جمع می‌کنند؟ هرچقدر که بتوانند! این الگوی خیلی خوبی برای کار است. هرچه که از دستتان برمی‌آید را انجام دهید. یک مورچه نگران این نیست که مورچه دیگر چقدر غذا جمع کرده است. عقب نمی‌کشد و به این فکر نمی‌کند که چرا باید اینقدر سخت تلاش کند. از حقوق کم خود هم شکایت نمی‌کند. آنها فقط سهمشان را از کار انجام می‌دهند. موقیت و خوشبختی معمولاً درنتیجه 100% به دست می‌آید—یعنی همه آنچه که در توان دارید را به کار گیرید. اگر به اطرافتان نگاه کنید، افراد موفقی را می‌بینید که با هرچه در توانشان هست زحمت می‌کشند.

پس:

1) عقب نکشید.

2) به فکر آینده باشید.

3) مثبت‌اندیش باشید.

4) تا منتهای توان خود تلاش کنید.

و یک درس دیگر هم هست که می‌توانید از مورچه‌ها یاد بگیرید. آیا می‌دانستید که مورچه‌ها می‌توانند شیئی با 20 برابر وزن خود حمل کنند؟ شاید ما هم همینطور باشیم. ما می‌توانیم سختی‌ها را به دوش بکشیم و حجم کارهای سخت و زیاد را مدیریت کنیم. دفعه بعد که چیزی موجب ناراحتیتان شد و تصور کردید که قادر به تحمل آن نیستید، دلسرد نشوید. به آن مورچه کوچک فکر کنید و یادتان باشد که شما هم می‌توانید وزن بیشتری را به دوش بکشید!

10 راه حل برای ضد ضربه شدن ازدواج شما

چرا بعضی از ازدواج ها برای همیشه دوام می آورند اما بعضی دیگر در کشمکش غرق می شوند و در نهایت هم محکوم به شکست هستند. آخرین تحقیقات روانشناسان اگر توسط زوج ها جدی گرفته شود قطعا می تواند کمک شایانی در حفظ ازدواج باشد. کافی است سرنخ های کوچک را کمی جدی بگیرید. سرنخ هایی که می تواند در یک عکس قدیمی دوران دبیرستان شما وجود داشته باشد و یا حتی در یک مبل راحتی اتاق نشیمنتان خودنمایی کند. ۱۰راه برای داشتن یک ازدواج ضدضربه.
ادامه نوشته

تفاوت شخصیتی افراد از روی ماه تولد

 در کارهای خصوصی متولدین فروردین ماه دخالت نکنید

متولدین فروردین ماه به دنبال ارضای خواسته‌ها و توقعات خود هستند و در این زمینه، بسیار خودمحور و خودبین به شمار می‌آیند. هرگز نگذارید متولدین فروردین ماه به راحتی دل شما را به دست آورند، وگرنه به همان آسانی نیز شما را از دست خواهند داد و تا ابد فراموش‌تان می‌کنند. آنها به سمت افرادی جذب می‌شوند که شخصیتی مستقل و آزاده از خود بروز دهند. هر روز برای آنها به منزله آغازی جدید است، پس خودتان را آماده مواجهه با هر واکنش غیرمنتظره از سوی آنها کنید.

ادامه نوشته

رابطه ماه تولد و شغل آینده

دانشمندان علم نجوم بارها تائید کرده‌اند که طالع بینی از روی حرکت ستارگان و کواکب و یا کف بینی ریشه علمی ندارد. اما محققان انگلیسی در یک تحقیق آماری کاملاً جدی اما عجیب نشان دادند که افراد متولد هر ماه در آینده چه مشاغلی را انتخاب خواهند کرد.
ادامه نوشته

الفبای زندگی ...!

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

........

ادامه نوشته

به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را بخوانید و شخصیت خودتان را محک بزنید.
ادامه نوشته

90 نکته آموزنده و زیبا

● بخوانیم و عمل کنیم.

۱) اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی

۲) لذتی که در فراغ هست در وصال نیست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بیم فراغ

۳) آغاز کسی باش که پایان تو باشد

ادامه نوشته

در صورتی كه میل جنسی شما كاهش یا احساس رضایت ندارید!

 درصد از زوجین معمولا در روابط خود با مشكلاتی روبه‌رو هستند. در صورتی كه میل جنسی شما كاهش یافته یا احساس رضایت ندارید به این 10 توصیه عمل كنید.
ادامه نوشته

افرادیکه سلامت احساسی دارند، کنترل احساسات و رفتارهایشان را در دست دارند. آنها می‌توانند با مشکلات اجتناب‌ناپذیر زندگی کنار آمده، روابطی مستحکم برقرار کنند و زندگی‌هایی پرحاصل و موفق داشته باشند. وقتی اتفاقات بد روی می‌دهد، آنها می‌توانند انعطاف‌پذیر باشند و از پس آن برآیند.

متاسفانه افراد زیادی به سلامت فکری و احساسی خود توجه نمی‌کنند��"فقط زمانی یاد آن می‌افتند که دچار مشکل می‌شوند. اما به همان اندازه که حفظ سلامت جسمی نیازمند تلاش است، درمورد سلامت فکری و احساسی نیز همینطور است. هرچه زمان و انرژی بیشتری برای سلامت احساسیتان صرف کنید، قوی‌تر خواهد شد. خوشبختانه کارهای زیادی هست که برای تقویت سلامت فکری، ایجاد قابلیت انعطاف، و لذت بردن بیشتر از زندگی می‌توانید انجام دهید.

 

سلامت فکری یا سلامت احساسی چیست؟

سلامت فکری یا احساسی به وضعیت عمومی روانی فرد برمی‌گردد. شامل طرزفکر شما درمورد خودتان، کیفیت روابطتان و توانایی شما در کنترل احساسات و کنار آمدن با مشکلاتتان می‌شود.

سلامت فکری خوب فقط این نیست که مشکلی برای سلامت فکریتان پیش نیاید. اینکه از نظر فکری و احساسی سالم باشید بیشتر از این است که افسرده نباشید، اضطراب یا مشکل روانی دیگری نداشته باشید. به جای نبود بیماری فکری، سلامت فکری و احساسی به وجود ویژگی‌ها و خصوصیات مثبت برمی‌گردد. احساس بدی نداشتن به معنای داشتن احساسی خوب نیست. بااینکه بعضی‌ها ممکن است احساسات منفی نداشته باشند، اما باید کارهایی انجام دهند تا باعث شود برای دست یافتن به سلامت فکری و احساسی، احساسی مثبت پیدا کنند.

 

کسانیکه از نظر احساسی و فکری سلامت هستند، ویژگی‌های زیر را دارند:

  • حس رضایت

  • میل به زندگی کردن و توانایی خندیدن و تفریح کردن

  • توانایی کنار آمدن با استرس و به عقب جستن از سختی‌ها

  • حس معنا و هدف، هم در فعالیت‌هایشان و هم روابطشان

  • قابلیت انعطاف برای یادگیری چیزهای جدید و کنار آمدن با تغییرات

  • توازن و تعادل بین کار و تفریح، استراحت و فعالیت و از این قبیل

  • توانایی ساختن و حفظ روابط معنادار

  • اعتمادبه‌نفس بالا

این ویژگی‌های فکری و احساسی به شما این امکان را می‌دهد که از طریق فعالیت‌های معنادار و پرحاصل و روابط قوی، تا بالاترین حد زندگی کنید. این ویژگی‌های مثبت همچنین به کنار آمدن با مشکلات و استرس‌های زندگی هم به شما کمک می‌کند.

 

نقش انعطاف‌پذیری در سلامت فکری و احساسی

داشتن سلامت فکری و احساسی به این معنا نیست که هیچوقت دچار موقعیت‌های بد نمی‌شوید یا مشکلات احساسی را تجربه نمی‌کنید. همه ما دچار ناامیدی، فقدان و تغییر می‌شویم. و بااینکه اینها بخش‌های عادی زندگی هستند، اما می‌توانند ایجاد ناراحتی، اضطراب و استرس کنند.

تفاوت این است که کسانیکه سلامت احساسی خوبی دارند، می‌توانند از مشکلات، سختی‌ها و استرس‌ها خود را عقب بکشند. این توانایی قابلیت انعطاف نامیده می‌شود. کسانیکه از نظر احساسی و فکری سالم هستند، ابزارهای لازم برای کنار آمدن با موقعیت‌های سخت و حفظ نگرش مثبت در خود را دارند. آنها در شرایط بد هم مثل شرایط خوب متمرکز، انعطاف‌پذیر و خلاق می‌مانند.

یکی از عوالم اصلی انعطاف‌پذیری توانایی متعادل کردن احساساتتان است. ظرفیت تشخیص احساساتتان و ابراز متناسب آنها به شما کمک می‌کند از افسردگی، اضطراب و سایر احساسات منفی دور بمانید. یکی دیگر از عوامل اصلی داشتن شبکه حمایتی قوی است. داشتن افراد قابل‌اعتمادی که بتوانید برای پشتیبانی و پشت‌گرمی به آنها رجوع کنید، انعطاف‌پذیری شما را در شرایط سخت تقویت می‌کند.

 

ساختن انعطاف‌پذیری

انعطاف‌پذیری شامل حفظ حالت ارتجاعی و توازن در زندگی درمواجهه با موقعیت‌های استرس‌زا و اتفاقات بد می‌شود. این به طرق مختلف اتفاق می‌افتد، ازجمله:

  • به خودتان اجازه دهید احساساتی قوی را تجربه کنید و درک کنید که چه زمان باید از تجربه کردن آنها دوری کنید تا بتوانید به زندگیتان ادامه دهید.

  • برای کنار آمدن با مشکلاتتان و برآوردن نیازهای زندگی روزانه، پا پیش بگذارید و وارد عمل شوید و برای استراحت کردن و به دست آوردن انرژی دوباره پایتان را عقب بگذارید.

  • با عزیزانتان وقت بگذرانید تا از حمایت و دلگرمی آنها بهره‌مند شوید.

  • به دیگران و به خودتان تکیه کنید.

سلامت جسمی با سلامت فکری و احساسی در ارتباط است

مراقبت کردن از بدنتان اولین قدم مهم به سمت سلامت فکری و احساسی است. فکر و بدن به هم وابسته هستند. وقتی سلامت جسمیتان را تقویت می‌کنید، اتوماتیک‌وار از سلامت فکری و احساسی بهتری هم بهره‌مند می‌شوید. مثلاً ورزش کردن نه تنها قلب و ریه شما را تقویت می‌کند، بلکه اندورفین آزاد می‌کند که ماده شیمایی بسیار مهمی است که به ما انرژی می‌دهد و روحیه‌مان را بهتر می‌کند.

فعایت‌هایی که در آن شرکت می‌کنید بر احساس فیزیکی و احساسی شما اثر می‌گذارد:

  • به اندازه کافی استراحت کنید. برای بهره بردن از سلامت فکری و احساسی خوب، خیلی مهم است که از بدنتان مراقبت کنید. این یعنی به اندازه کافی بخوابید. بیشتر افراد به 7 تا 8 ساعت خواب در شبانه‌روز نیاز دارند تا بتوانند عملکرد خوبی داشته باشند.

  • درمورد تغذیه خوب اطلاعات بیشتری پیدا کنید و به آنها عمل کنید. موضوع تغذیه مسئله بسیار پیچیده‌ای است و عمل کردن به آن همیشه آسان نیست. اما هرچقدر درمورد چیزهایی که می‌خورید اطلاعات بیشتری پیدا کنید و بفهمید چطور بر سطح انرژی و روحیاتتان اثر می‌گذارند، احساس بهتری پیدا خواهید کرد.

  • برای بیرون کردن استرس از بدن و بهبود روحیاتتان ورزش کنید. ورزش پادزهری بسیار قوی برای استرس، اضطراب و افسردگی است. به دنبال راه‌های کوچک برای وارد کردن فعالیت‌های بیشتر به زندگیتان باشید، مثل استفاده از پله‌ها به جای آسانسور یا رفتن به راه‌پیمایی‌های کوتاه. برای بهره‌ بردن از سلامت فکری بیشتر، سعی کنید هر روز حداقل 30 دقیقه فعالیت ورزشی داشته باشید.

  • هر روز کمی زیر نور خورشید باشید. نورخورشید روحیه شما را بهتر خواهد کرد، ازاینرو سعی کنید حداقل 10 تا 15 دقیقه در روز زیر نور خورشید بروید. اینکار را می‌توانید موقع ورزش کردن، باغبانی کردن یا رفت‌وآمد با دوستان انجام دهید.

  • مصرف الکل و سیگار و موادمخدر را قطع کنید. این‌ها محرک‌هایی هستند که ممکن است به طور غیرطبیعی برای زمانی کوتاه احساس خوبی به شما بدهند اما عوارض طولانی‌مدت منفی برای سلامت احساسی و فکری شما دارند.

 

با مراقبت از خودتان سلامت فکری و احساسی خود را تقویت کنید

برای حفظ و تقویت سلامت احساسی و فکریتان، خیلی مهم است که به نیازها و احساساتتان توجه داشته باشید. اجازه ندهید که استرس و احساسات منفی در شما رخنه کند. سعی کنید بین مسئولیت‌های روزانه و چیزهایی که از آن لذت می‌برید، تعادل ایجاد کنید. اگر از خودتان مراقبت کنید، برای مقابله با مشکلات زندگی آماده‌تر خواهید بود.

برای مراقبت از خودتان باید فعالیت‌هایی را دنبال کنید که به طور طبیعی در شما اندورفین ایجاد کند و احساس خوبی به شما می‌دهد. علاوه بر ورزش جسمی، اندورفین به صورت‌های زیر نیز تولید می‌شود:

  • کارهایی بکنید که تاثیری مثبت بر دیگران داشته باشد. مفید بودن برای دیگران اعتمادبه‌نفس شما را بالا می‌برد.

  • تادیب نفس را تمرین کنید. کنترل نفس به طور طبیعی حس امید در شما ایجاد کرده و برای غلبه بر ناامیدی، دلسردی و سایر افکار و احساسات منفی کمکتان می‌کند.

  • چیزهای جدید یاد بگیرید و کشف کنید. در کلاس‌های آموزشی ویژه بزرگسالان شرکت کنید، عضو یک کتابخانه شوید، یک زبان جدید یاد بگیرید یا به مکانی جدید سفر کنید.

  • از زیبایی طبیعت و هنر لذت ببرید. تحقیقات نشان می‌دهد که قدم زدن در یک باغ فشارخون را پایین آورده و استرس را کاهش می‌دهد. تماشای یک گالری هنری هم دقیقاً همین احساس را ایجاد می‌کند.

 

نکات و استراتژی‌های دیگر برای مراقبت از خود

  • به حستان توجه کنید. با توجه کردن به حواس پنجگانه‌تان، بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه، آرام و پرانرژی باشید. به موسیقی گوش دهید که روحیه‌تان را بهتر می‌کند، در جاهای مختلف خانه گل بگذارید تا مدام آنها را ببینید و ببویید. دست‌ها و پاهایتان را ماساژ دهید یا یک نوشیدنی گرم بنوشید.

  • در کارهای معنادار و خلاقانه شرکت کنید. کارهایی انجام دهید که خلاقیت شما را به چالش می‌کشد و باعث می‌شود احساس مفید بودن کنید، چه بابت آن پول کسب کنید چه نکنید. کارهایی مثل باغبانی، نقاشی، نوشتن، ساز زدن یا ساختن چیزی در کارگاهتان.

  • یک حیوان خانگی داشته باشید. بله، حیوانات خانگی مسئولیت دارند اما مراقبت از آن باعث می‌شود احساس کنید که چیزی به شما نیاز دارد. هیچ عشقی به اندازه عشق یک حیوان بی قید و شرط نیست. حیوانات هم می‌توانند برای ورزش کردن و آشنا کردن شما با انسان‌ها و مکان‌های جدید بیرون از خانه بیایند.

  • اوقات فراغت را یک اولویت بدانید. بعضی کارها را بی‌‌دلیل و فقط برای اینکه با آنها احساس خوبی پیدا می‌کنید انجام دهید. به تماشای یک فیلم کمدی بروید، برای قدم زدن به ساحل دریا بروید، به موسیقی گوش دهید، یک کتاب خوب بخوانید، یا با یکی ازدوستانتان حرف بزنید. انجام کارها فقط بخاطر مفرح بودن آنها زیاده‌روی نیست. تفریح یکی از الزامات سلامت فکری و احساسی است.

  • برای تامل، درک و تقدیر وقت بگذارید. به چیزهایی فکر کنید که قدردان آن هستید. تعمق کنید، دعا کنید، از تماشای غروب آفتاب لذت ببرید یا حتی لحظه‌ای را برای فکر کردن به اینکه چه چیز در آن روزتان خوب است، مثبت و زیباست زمان بگذارید.

هر انسانی متفاوت است. همه چیز برای همه به یک میزان پرفایده نیست. بعضی‌ها با استراحت احساس بهتری پیدا می‌کنند و بعضی برای بهتر شدن نیاز دارند که فعالیت و شور وهیجان زندگیشان را بالاتر ببرند. مسئله مهم این است که فعالیت‌هایی را پیدا کنید که از آن لذت می‌برید.

 

عادات فکری مثل نگران بودن را کنار بگذارید

سعی کنید خود را درگیر عادات تکرارشونده فکری نکنید��"افکار منفی درمورد خودتان و جهان فقط انرژیتان را گرفته و احساس اضطراب، ترس و افسردگی را در شما تقوت می‌کند.

 

استرستان را کنترل کنید

استرس باری بسیار سنگین بر روی سلامت احساسی و فکری است، از اینرو خیلی مهم است که آن را تحت کنترل نگه دارید. بااینکه همه استرس‌ها قابل جلوگیری نیستند، اما استراتژی‌های کنترل استرس می‌تواند به شما برای متعادل نگه داشتن آن کمک کند.

 

روابط دلگرم‌کننده: پایه و اساس سلامت احساسی

مهم نیست که چه مدت زمان را به ارتقاء سلامت فکری و احساسی خود اختصاص می‌دهید، باز هم به همراهی دیگران برای دست یافتن به احساسی بهتر نیازمندید. انسانها موجوداتی اجتماعی هستند که به روابط و ارتباطات مثبت با دیگران نیاز احساسی دارند. قرار نیست که تنها بمانیم و تنها زندگی کنیم. مغز اجتماعی ما تشنه همراهی است��"حتی وقتی تجربه ما را خجالتی و بی‌اعتماد به دیگران کرده است.

روابط اجتماعی��"بخصوص حرف زدن با کسی دیگر درمورد مشکلاتتان��"می‌تواند به پایین آوردن استرس شما هم کمک کند. رمز کار این است که رابطه‌ای دلگرم‌کننده با کسی پیدا کنید که شنونده خوبی باشد��"کسی که بتوانید مرتب با او حرف بزنید، مخصوصاً رودررو، کسی که بدون زمینه قبلی از احساس یا فکرتان به حرف‌های شما گوش دهد. یک شنونده خوب به احساسات پشت کلماتتان گوش خواهد داد، حرفتان را قطع نکرده و درمورد شما قضاوت یا انتقاد نمی‌کند. بهترین راه برای پیدا کردن یک شنونده خوب؟ خودتان شنونده‌ای خوب باشید. با کسی دوستی کنید که بتوانید به طور مرتب با او حرف بزنید و به حرف‌های هم گوش داده و از هم حمایت کنید.

 

نکات و استراتژی‌هایی برای برقراری ارتباط با دیگران:

  • از پشت تلویزیون یا کامپیوترتان بلند شوید. اینها هم جای خود را دارند اما هیچوقت مثل ابراز علاقه انسان‌ها نخواهند بود. ارتباط تجربه‌ای شدیداً غیرکلامی است که برای آن لازم است در ارتباط مستقیم با دیگران باشید، از اینرو بخاطر ارتباطات مجازی روابط دنیاییتان را نادیده نگیرید.

  • هر روز با کسانی که دوستشان دارید، ارتباط مستقیم برقرار کنید. وقت گذراندن با کسانی که دوست دارید را جزء اولویت‌های زندگیتان درآورید. دوستان، همسایه‌ها، همکاران و اعضای خانواده‌ افرادی مثبت هستند که به شما علاقه‌مندند.

  • داوطلب باشید. انجام کاری برای دیگران تاثیری پرفایده بر احساستان نسبت به خود دارد. معنا و هدفی که در کمک به دیگران پیدا می‌کنید، زندگیتان را غنی‌تر ساخته و گسترش می‌دهد. برای فرصت‌های داوطلبانه فردی یا گروهی هیچ محدودیتی وجود ندارد. مدارس، مساجد و سازمان‌های کمک‌رسان همه به کمک و خیرخواهی شما نیازمندند.

 

ایجاد روابط عالی

اگر ارتباط برقرار کردن با دیگران یا حفظ روابط پرمعنا و بادوام برایتان دشوار است، می‌توانید از ارتقاء هوش احساسیتان فایده ببرید. هوش احساسی به ما این امکان را می‌دهد ارتباطی واضح و مستقیم با دیگران برقرار کنیم، فکر آنها را بخوانیم و با تناقضات هم کنار بیاییم.

 

عوامل خطرساز برای مشکلات فکری و احساسی

سلامت فکری و احساسی شما با تجربیاتتان شکل می‌گیرد. تجربیات دوران کودکی اهمیت زیادی دارند. عوامل ژنتیکی و بیولوژیکی هم در این زمینه نقش دارند اما اینها هم با تجربه تغییر می‌کنند.

 

عوامل خطرسازی که می‌توانند سلامت فکری و احساسی را به خطر بیندازند:

  • ارتباط و وابستگی ضعیف با والدین. احساس تنهایی، ناامنی، سردرگمی در دوران کودکی

  • فقدان‌ها و مشکلات حاد، به‌ویژه در دوران کودکی. مرگ یکی از والدین یا یک تجربه دردآور دیگر مثل جنگ یا بستری شدن در بیمارستان.

  • ناامیدی اکتسابی. تجربیات منفی که موجب ایجاد باور درماندگی و اینکه کنترل کمی روی موقعیت‌های زندگیتان دارید، شود.

  • بیماری، مخصوصاً وقتی مزمن و ناتوان‌کننده باشد و شما را از دیگران دور کند.

  • عوارض جانبی داروها، مخصوصاً در افراد سالخورده که از داروهای مختلفی استفاده می‌کنند.

  • اعتیاد به موادمخدر. اعتیاد به الکل و موادمخدر هم می‌تواند مشکلات فکری ایجاد کند و هم مشکلات فکری و احساسی فرد را وخیم‌تر کند.

عوامل داخلی و خارجی هرچه که باشند که سلامت فکری و احساسی را شکل دهند، هیچوقت برای ایجاد تغییراتی که وضعیت روانی شما را بهبود بخشد دیر نیست. با عوامل مفید و مثبتی مثل روابط قوی، سبک زندگی سالم و استراتژی‌های کنار آمدن برای کنترل استرس و احساسات منفی، می‌توان با عوامل خطرساز مقابله کرد.

 

چه زمان برای مشکلات احساسی باید به متخصص مراجعه کرد

اگر برای ارتقاء وضعیت سلامت فکری و احساسی خود تلاش زیادی کرده‌اید اما هنوز احساس خوبی ندارید، زمانش رسیده است که به متخصص مراجعه کنید. از آنجا که ما موجوداتی اجتماعی هستیم، نظرات فرد کاردان و باتجربه می‌تواند به ما برای قدم برداشتن برای خودمان انگیزه دهد.

برای اینکه بدانید چه زمان باید به متخصص مراجعه کنید، به لیست زیر توجه کنید:

علائم هشدار برای رفتارها و احساساتی که نیاز به توجه فوری دارد

  • مشکل برای خوابیدن

  • احساس افسردگی، ناراحتی، ناامیدی و درماندگی

نارضایتی زن و شوهرهای جوان از یکدیگر علاوه بر اینکه بر لذت از زندگی و موفقیت های اجتماعی ، شغلی و اقتصادی تاثیر منفی می گذارد، گاهی متاسفانه به مشکلات اخلاقی نیز منجر می گردد... زندگی زناشویی یکی از صمیمی ترین و خصوصی ترین انواع ارتباط انسانی و از نیازهای فطری بشر است. زمانی که دو نفر ناآشنا و با سلایق مختلف کنار هم قرار می گیرند دوام و کیفیت دوستی آنها به دانش، مهارت و هنر هر یک از آنها در تحکیم این ارتباط بستگی دارد.

 

کم و بیش همه ما شاهد بوده ایم زن و شوهرهائی که اگر چه در کنار هم هستند ولی بسیار از هم فاصله دارند. در حقیقت به دلیل عدم درک صحیح نیازها و شخصیت یکدیگر نه تنها صمیمیتی بین آنها نیست بلکه به اجبار در کنار هم زندگی می کنند که این اجبار می تواند ناشی از تعصبات اجتماعی مثل اعتقاد به ناشایسته بودن طلاق، حمایت از فرزندان و مشکلات معیشتی و... باشد. نارضایتی زن و شوهر از یکدیگر علاوه بر اینکه بر لذت از زندگی و موفقیت های اجتماعی، شغلی و اقتصادی تاثیر منفی می گذارد، گاهی متاسفانه به مشکلات اخلاقی نیز منجر می گردد. راستی چه عواملی باعث می شود آنهمه رعایت احترام و حفظ حریم و حرمت ها، فداکاری ها و مهربانی های دوران نامزدی و عقد پس از مدتی به دلسردی، خستگی و مشاجره های مختلف منجر شود، امید است مطالبی که در ادامه خواهد آمد بتواند راه های پایداری و دوام صمیمیت و یک ارتباط با نشاط زناشویی را بیان کند.

 

 

● از خودتان شروع کنید

 

اگر از یک ارتباط زناشویی که دلخواه شما نیست رنج می برید اولین گام این است که خود را اصلاح کنید. در یک ارتباط دو طرفه کمتر می توان فقط یک نفر را بعنوان مسئول مشکلات و مشاجرات معرفی کرد. شما مجبور نیستید در شرایط توام با تحقیر، سرزنش و خستگی سر ببرید، از هم اکنون سرنوشت خود را به دست بگیرید و برای تغییر زندگی و روابط زناشویی خود برنامه ریزی کنید . رفتارهای غلط خود را اصلاح کنید و بعضی از وظایفی که فراموش کرده اید از سر بگیرید.

 

 

● استقبال از اختلاف نظر ها

 

خداوند انسانها را مثل هم نیافریده است و البته این تفاوتهای بین فردی است که سبب جاذبه بیشتر بین انسانها می گردد. بنابراین نباید سعی کنید که طرف مقابل را به گونه ای تغییر دهید که مثل شما فکر کند و مطابق نظر شما رفتار کند ، در حقیقت، اختلاف نظرها اگر چه ممکن است سبب تضاد یامشاجره گردد ، اما همین مشاجره نیز فرصتی برای بیان عقاید طرفین است و منجر به شناسایی بیشتر هر یک از دیگری می گردد . اما در بیشتر موارد خیلی از مشاجرات و جروبحث ها به دلایل نادرستی، اتفاق می افتند; به گونه ای که طرفین، به آسانی نمی توانند خود را کنترل کنند. این دستورالعمل می تواند شما را برای جلوگیری از ایجاد این نوع اتفاق ها، کمک کند. زمانی که دو نفر ناآشنا و با سلایق مختلف کنار هم قرار می گیرند دوام و کیفیت دوستی آنها به دانش، مهارت و هنر هر یک از آنها در تحکیم این ارتباط بستگی دارد. برای این کار در آینده، وقتی شما احساس می کنید که یک برخورد جدیدی ممکن است پیش بیاید، این سوال ها را دقیقا از خود بپرسید:

 

 

● احساس های شما

 

۱) آیا شما بیش از حد احساساتی شده اید و واکنش تند نشان می دهید; به دلیل اینکه خسته و مضطرب هستید؟

 

۲) آیا این خشم باعث شد که احساس کنید درگیر با کسی یا چیز خاصی شده اید که نسبت به آن حساسیت دارید؟

 

 

● احساسات همسر شما

 

۱) آیا همسر شما خیلی احساساتی برخورد می کند چون خسته و مضطرب است؟

 

۲) آیا شما می دانید که این احساس عصبیت همسرتان در موارد دیگری نیز بروز می کند؟

 

 

● وجدان شما

 

۱) آیا احساس تدافعی شما در مورد گفته همسرتان یا کاری که او انجام داده، بخاطر این است که شما احساس گناه دارید؟

 

۲) آیا شما برخورد دفاعی دارید زیرا می خواهید از اینکه بگویید متاسف هستید، اجتناب کنید؟

 

۳) آیا شما کینه ای را نسبت به همسرتان با خود حمل می کنید که نیاز دارید به این ترتیب، با اظهار خشم تان از آن رها شوید؟

 

۴) اگر شما بخواهید یک بحثی را گسترش دهید، آیا مطمئن هستید که این بحث، موضوع اصلی است که شما را ناراحت کرده؟ (این مسئله را به طور واقعی بررسی کنید.)

 

۵) اگر می خواهید بحثی را شاخ و برگ دهید، آیا مطمئن هستید که آن، ارزش خطرکردن ایجاد یک مشاجره بالقوه را دارد؟

 

۶) اگر می خواهید بحثی را طولانی کنید، آیا دستورالعملی برای اینکه بحث مفیدی را دنبال کنید، بکار می برید؟

 

 

● تغییر در نگرش به رفتار و خصوصیات طرف مقابل

 

ممکن است شما علاقمند به ورزش و تماشای مسابقات ورزشی باشید و همسر شما علاقمند به خواندن روزنامه مثل صفحه حوادث یا صفحه گزارشات سیاسی باشد. لازم نیست تلاش کنید علاقمندی خودتان را نادیده بگیرید یا او را مجبور کنید که سرگرمی اش مثل شما باشد بلکه هر کدام باید به دیگری اجازه دهیم به آنچه دوست دارد بپردازد ، در اینصورت می بینید که در یک خانواده هم بحث های ورزشی می شود و هم بحث های سیاسی و... یعنی باز هم شما می توانید همدیگر را کامل کنید. در بیشتر موارد خیلی از مشاجرات و جروبحث ها به دلایل نادرستی، اتفاق می افتند; به گونه ای که طرفین، به آسانی نمی توانند خود را کنترل کنند.

 

 

● دوست داشتن بدون شرط

 

برای دوست داشتن کلمه " اگر"; را فراموش کنید. همسر شما نزدیکترین فرد به شماست. او را بدون هیچ قید و شرطی دوست بدارید. بگذاریم هر کسی خودش باشد و همانطور که هست دوست داشته شود. شرط گذاشتن برای دوست داشتن، بیشتر استفاده از طرف را القا می کند تا دوست داشتن او . شروطی مثل اگر پول دار بودی، اگر تلاش بیشتری می کردی و... به هیچ وجه مشکلی را حل نمی کند بلکه موجب رنجش می گردد. ممکن است سوال کنید چطور کسی را با داشتن صفات یا رفتار ناپسند دوست داشته باشیم؟ همانطور که قبلا اشاره شد بسیاری از صفات افراد خوب یابد بودنش نسبی است و شما با تغییر نگرش خود می توانید به همسرتان نزدیک شوید. یادتان باشد که اگر به کسی احساس ارزشمندی وشایستگی بدهید، سعی می کند خودش را در حد انتظار شما نگه دارد. به مشکل حمله کنید نه به همسرتان ، اگر بادیدن ریخت و پاش بودن منزل ناراحت می شود بگوئید من از این وضعیت عصبانی می شوم به جای اینکه بگوئید تو آدم شلخته ای هستی. هنگامی که طعم غذا با شما سازگار نیست به خاطر نزدیکترین فرد به شما آن را تحمل کنید و غر نزنید. فراموش نکنید که برای داشتن یک زندگی با نشاط، موفقیت در کار، معاشرت خوب اجتماعی و تربیت صحیح فرزندان ابتدا باید آرامش و آسایش در خانواده را فراهم کنید.

 

 

● کلام آخر

 

اگر تاکنون روابط دوستانه ای بین شما و همسرتان نبوده است با انجام رهنمودهای فوق انتظار نداشته باشید که سریعا او عوض شود بلکه باید به او فرصت دهید تا در شرایط جدید خود را بیابد و به وظیفه اش عمل نماید. فراموش نکنید که برای داشتن یک زندگی با نشاط، موفقیت در کار، معاشرت خوب اجتماعی و تربیت صحیح فرزندان ابتدا باید آرامش و آسایش در خانواده را فراهم کنید.

بازی روزگار را نمی فهمم!
من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!

انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.

همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !

عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛
محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

عشق در لحظه پدید می آید
و دوست داشتن در امتداد زمان
و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود :


انسان چیست ؟
شنبه: به دنیا می آید.
یكشنبه: راه می رود.
دوشنبه: عاشق می شود.
سه شنبه: شكست می خورد.
چهارشنبه: ازدواج می كند.
پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.
جمعه: می میرد.


فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...