غم انگیز است….
شب از پهلویی به پهلوی دیگر شوی
ببینی تاریکی
از جای خود تکان نخورده است!

تو چه میفهمی از روزگارم؟؟
از دلتنگی ام؟
گاهی به خدا التماس میکنم خوابت را ببینم ...
میفهمی؟؟... ،
فقط خوابت را...

از وقتی رفته ای

همه چیز زیباتر شده است !
...
پاییز، تماشای غروب و سفر دُرناها،

قدم زدن در خیابان و ..

کاش زودتر می رفتی !

قيـمتِ رفتـنت چنــــد؟

همـه اش را ميخـرم نقـــد
تـــــو فقــط
بَــرگرد..!

نمـی دانــــم هستــی و نمیبنمت
و یا نیستــی و میبینمت !!؟
ولـــــی ..
این چــای را بـرای تـــو مـی ریـزم ... داغِ داغ !!

بی تو اما
به چه حالی
من از آن کوچه گذشتم

چشمهایت را ببند...

سوگندها در راهند....

جاده تو را برد...

خیالت مرا...

چیزی جز عشق بگو..

می خواهم حرفت را باور کنم...

تو مراقب دلتنگی های من باش
من مواظب درخت اَنار تو هستم
و بعد
به تمام مردمان خواهم گفت
عشق
بویِ خوشِ اَنارِ تنهایی ست...

" عسل هم که باشد
دلم را نمی زند ...
بیشتر بخند! "

نقش مهمی در این نمایشنامه ندارم .

قرار است

او در یک کافه‌ی کوچک...

آنطرف میز بنشیند

و من این طرف میز

نباشم !

دستهایم را محکم تر فشار بده,
اینجا خیلی ها سر جدایی من و تو شرط بسته اند

اینبار که از راه رسیدی ،
به چشمانم نگاه کن و بگو ،
که این همه راه را برای من آمدی.....!!
بگو می خواهی گرد و غبار آن روزها را
از صورتم بتکانی ......!...
شاید اینبار اشک هایم را دیدی...!
و موقع رسیدن من.........!!
شمعدانی ها را کنار جاده بگذاری ..!
و زیر نور مهتاب ، آهسته در گوشم بگویی
کنار من و این شمعدانی ها بمان ............!!!!

روسری که
شرش از سر موهایت کم شود
رویا سرایت می کند
به مردمک های رنگ پریده ای
که هیز زیبایی ات می شوند..
تا
آرزو به دل بادی شوم
که شانه به سر موهای تو می شود..
...
.
.
دلت را که باد زد
بیا حوالی دست های من..،
مزرعه موهایت
مترسک می خواهد بانو..

مثلا فرانسوی ببوس مرا.. شلیک
کن خودت را.. مثلا توی خال لب هایم بزن...
مثلا مجالی نیست.. مرا
گرفتار کن در مخمصه آغوشت...
مثلا دست از سرم بر ندار.. مرا
زیر نظر / بگیر در میان خودت.. / را
به رخ تنهایی ام / بکش ضامن زندگی را
در / من.. نمک پروردهء آغوش توام..
آغوشــت........
آعوشــت مثلا اگر نباشد
دست و دلم به کردن زندگی نخواهد رفت..

مثلا فرانسوی ببوس مرا.. شلیک
کن خودت را.. مثلا توی خال لب هایم بزن...
مثلا مجالی نیست.. مرا
گرفتار کن در مخمصه آغوشت...
مثلا دست از سرم بر ندار.. مرا
زیر نظر / بگیر در میان خودت.. / را
به رخ تنهایی ام / بکش ضامن زندگی را
در / من.. نمک پروردهء آغوش توام..
آغوشــت........
آعوشــت مثلا اگر نباشد
دست و دلم به کردن زندگی نخواهد رفت..

مثلا فرانسوی ببوس مرا.. شلیک
کن خودت را.. مثلا توی خال لب هایم بزن...
مثلا مجالی نیست.. مرا
گرفتار کن در مخمصه آغوشت...
مثلا دست از سرم بر ندار.. مرا
زیر نظر / بگیر در میان خودت.. / را
به رخ تنهایی ام / بکش ضامن زندگی را
در / من.. نمک پروردهء آغوش توام..
آغوشــت........
آعوشــت مثلا اگر نباشد
دست و دلم به کردن زندگی نخواهد رفت..

بوسیدمت...

و شکوهمندترین تاریخ دوران من
در جغرافیای وجودت...
شکل گرفت!

کاش تاریخ
دوباره
تکرار شود...

باد روسری ات را برداشت
باد روسریت را با خود برد
باور نداشتم
آن شب خدا هم میخواست موهای تو را ببیند.

هنوز هم ،تمام رویـایم بهم ریختن موهای توست...!!!

دلم لک زده...!!!
برای یک عاشقانه ی آرام...!!!
که بشینم روی پاهايت...!!!
بگذاری گله کنم...!!!
از همه این کابوسهایی.....
که چشم تورا دور دیده اند...!!!
سرم را پنهان کنم
در گودی گلویت...!!!
و ريه ام را پر كنم از بوي بدنت...!!

ببین گوش کن :
فرقی نمیکنه من و تو متولد کدوم برج سالیم ،
مهم اینه که اگه تو نباشی من همیشه برج زهرمارم . . .

تو هم از احساست به من بگو
سکوت هرجایی جوابگو نیست...

دریا و کوه و آسمان را نه ،
جایِ خالیِ تو را تماشا می کنم ..

ما سلام هایی به هم بدهکاریم

که ادامه ی هر کدامشان

می توانه رمانی شود

لبخند بزن

برآمدگی گونه هایت

توان آن را دارد که امید رفته را بازگرداند

ایستاده‌ام رو به باد ،

موهایت را باز کن !

هرچه باداباد

دلم شادی می خواهد

وسعتش زیاد نیست

به وسعتی

به اندازه کفت دستانت

دستانم را بگیر

دیگر !

کاری از دستم بر نمی آید

عید پشت عید می آید...

" تو " نمی آیی ....

عید قربان مبارک

ع.ج