رد این عطر را
می گیرم و می آیم.
یا به تو می رسم،
یا سر از بهشت در می آورم!!!

 

 

گریه می کند تمام خانه
در بزن بگو
چیزی جا گذاشته ای!

 

 

از بیکرانِ عشق
همان
بوسه ی آخرِ تو
ما را
بس!

 

 

چشمهای شیرازی ات را باز کن
شک ندارم فیروزه هابتان
به اندازه ی شرایتان گیراست

 

 

 

دردت به جانم!
سرت به شانه ام!
به بهارِ بعد فکر کن
این تابستان داغ داشت