بیا فرض کنیم برگشته ای
بیا فرض کنیم که باغچه
هنوز نای نفس کشیدن دارد..
بیا فرض کنیم
دیگر پشت آفتابگردان ها
به اتاقم نیست.....
بیا فرض کنیم پرنده های مهاجر
دوباره با تو از راه رسیده اند..
بیا فرض کنیم
عطر تنت...
دوباره خانه را مست کرده
فرض کنیم پنجره ها را
تا انتها گشوده ایم
آینه ها دیگر غبار ندارد...
خانه تکانی کرده ایم
بیا فرض کنیم..
دیگر قصد سفر نداری
آمده ای که بمانی
تا همیشه...
بیا فرض کنیم
ولی
با سنگی که در سینه ام کاشتی
چه می کنی؟
با نگاه سردی که دیگر
جز خیره ماندن کاری بلد نیست
با پشتی که خم شد
اشکی که ریخت
غروری که خرد شد
با دستانی که دیگر
یارای در آغوش گرفتنت را ندارد
چه میکنی؟
بمان هرجا که هستی
برگشتنت هیچ چیز را
بهتر نخواهد کرد..
همانجا بمان
که این ها همه فرض بود
اینجا هیچکس منتظرت نیست...
بیا فرض کنیم که باغچه
هنوز نای نفس کشیدن دارد..
بیا فرض کنیم
دیگر پشت آفتابگردان ها
به اتاقم نیست.....
بیا فرض کنیم پرنده های مهاجر
دوباره با تو از راه رسیده اند..
بیا فرض کنیم
عطر تنت...
دوباره خانه را مست کرده
فرض کنیم پنجره ها را
تا انتها گشوده ایم
آینه ها دیگر غبار ندارد...
خانه تکانی کرده ایم
بیا فرض کنیم..
دیگر قصد سفر نداری
آمده ای که بمانی
تا همیشه...
بیا فرض کنیم
ولی
با سنگی که در سینه ام کاشتی
چه می کنی؟
با نگاه سردی که دیگر
جز خیره ماندن کاری بلد نیست
با پشتی که خم شد
اشکی که ریخت
غروری که خرد شد
با دستانی که دیگر
یارای در آغوش گرفتنت را ندارد
چه میکنی؟
بمان هرجا که هستی
برگشتنت هیچ چیز را
بهتر نخواهد کرد..
همانجا بمان
که این ها همه فرض بود
اینجا هیچکس منتظرت نیست...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 23:49 توسط علیرضا_جهانی
|