عکس‌های تو را
همانندِ فیلمی صامت
رد می کنم از پیشِ چشم‌هام،
زیباییِ تو را
چگونه فراموش می‌کنم هر روز ؟

معجزه است اندامِ تو
زنی چون تو
که هر روز توانِ آفرینشِ عشق را دارد
...
مَردِ خیال‌بازِ دیوانه‌ی تو
تن به تنت
شانه به شانه‌ت
به دیواره‌ی خُنکِ گهواره می‌چسبد، هر شب
کابوس، تیتراژِ پایانیِ قلبی‌ست
که هر نبض‌ش اشارتی‌ست
به آسودگیِ مَردی در گهواره.

در خواب‌هایم هم مهربانی
در خواب‌هایم هم زیبایی
در خواب‌هایم هم یکی از ما
نمی‌ماند تا آخرش

خانه‌ی آخرِ سُرخرگم
سینه‌ی توست