معشوقەام رویِ آن مُــبل کنارِ تو! نمیتوان لَم داد آنجا تو نفس کشیدەای و بویِ جورجیوسِ دُخترانەات لُخت دَر هواست معشوقەام رویِ دستەی مُبل کنارِ تو! باید داغ به دلِ آخرِ مُرداد گذاشتُ جان دادُ مثلِ کبوتر روی سینەهایت آواز خوانـــد ..