نبض چشمانت خواهد زد .....!!
وقتی باران می بارد،
دنبال دیوانه های این شهر بگرد...!
آنها خوب میدانند که دلشان سخت گرفته است....!!
و بی آنکه چتر آرزوهایشان را باز کنند،!...
عریان تر از همیشه ، به رسم دیوانگی
لباسهایشان را به تو تقدیم میکنند......!!
شاید من میان آنها بودم
و شال آرزوهایت را به گردنت انداختم .......!!!