نفس هایم را
که از گیسوید
بدرقه کردم
به پایین ...
گوشواره ات
میرسانم
تا گونه ات را گرم
بوسه هایم کنم
وقتی گردنت
لبم را به س ی ن ه هایت می رساند
نفس بند می آید
شعر واژه هایش را گم میکند
و این شعر با ناتمامیش
شروع دیگریست.
که از گیسوید
بدرقه کردم
به پایین ...
گوشواره ات
میرسانم
تا گونه ات را گرم
بوسه هایم کنم
وقتی گردنت
لبم را به س ی ن ه هایت می رساند
نفس بند می آید
شعر واژه هایش را گم میکند
و این شعر با ناتمامیش
شروع دیگریست.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 2:4 توسط علیرضا_جهانی
|