حس خوبی بود
لای مویرگها
شاید هم ,
در جیب پیراهن , لای سیگارها
گاهی در قلب
گاهی هم بر لبانم
از چشمانم دور نمی شد , احساسش ..

از روزی که عاشقش شدم
... او در من زندگی می کرد ..
==================
لم بده ,
رها کن خود را
آب شو در آغوشم
کدام رسوایی ؟؟
کدام بی ابرویی ؟؟

مگر غیر از من و تو
هنوزم هست کسی در شهر ؟؟

... چنــان در تو
چنــان در خود
چنــان گم کرده ام خود را
کــه بیهودست مرا ,
تـــرساندن از چشم نامحرم ..

نـــه بیدارم
نـــه در خوابی هوس الود
نـــه رویای پنهانی به سر دارم
کــه از ترسش مرا ,
بـــه شلاق نصیحت هی کنند ارام ..

مــــــی ترسم
کــه این اشفتگی هایم
کــه این پریشان حالیم
کــه این بیش از حـــــد به فکرش بودنم
جــانم را نـــرساند به لبانش ..

من این را خــــوب فهمیدم
که عشق یعنی
ساده دلدادگی کردن
حتی در ازدحام وحشــــی نگاه ها .. همین
=================
از من گذشتی...
از تو نمی گذرم...
یادت به خیر هم بشود از تو نمی گذرم...
با نبودنت کنار نمی آیم...
تنها هم نمی مانم...

یادت مجبور است با من بماند...
فکر کردی منی که از تو نمی گذرم از یادت می گذرم؟
======================
حال که برگشتی
وقتمان را
برای گلایه ها هدر ندهیم
بیا سراغ چشمانت برویم
================
شب و
شیب جاده و
شوق هوس و
بوی تن و
... تب از عطر تنش ..

جاده با پیچش پیچید و من
از معبر بی عبور جاده پریدم ..

دری رو به من باز شد
دری به دنیای دیگری
پر و بال و پرواز و خوشبختی ..

حال و روزم این است
چه خـــــوش است حال بـــد من ..
=================
خواب دیده ام
که ما به هم می رسیم
خدا کند راست باشد
وقتش مهم نیست
فقط برسیــــم ..
=============