گفتم : نرو ..
در را که ببندی
خیلی زود هم برگردی
باز هم دیر است ..
شاید
رهگذری بیاید و
موهایش در مهتاب
رازهای باد را
... در جاده های شمال
یادم بیاورد
و من
عاشقش شوم
نرو ..
================
در را که ببندی
خیلی زود هم برگردی
باز هم دیر است ..
شاید
رهگذری بیاید و
موهایش در مهتاب
رازهای باد را
... در جاده های شمال
یادم بیاورد
و من
عاشقش شوم
نرو ..
================
سنگ نباش
حتی صبور ..
دریــا باش
حتی طــوفانی ..
بیدار شو
بخند
برقص ..
نشسته ای در خانه و خاطره قدم میزنی!؟
...نه جغد ها شومند
نه تاریکی پیام شب است
به کدامین گناه نکرده گرفتاری
بیدار شو
بی خیال فرشته ها
بگرد
رویا را پیدا کن
بخند با او
برقصانش به سازت
شهری را بهم بزن ..
یک روز تو ,
زیباترین دختر شهری بودی,
نگذار سکوتت , چروکِ گوشه چشم مادرت شود ..
بخند
برقص
رویا را پیدا کن ..
========================
حتی صبور ..
دریــا باش
حتی طــوفانی ..
بیدار شو
بخند
برقص ..
نشسته ای در خانه و خاطره قدم میزنی!؟
...نه جغد ها شومند
نه تاریکی پیام شب است
به کدامین گناه نکرده گرفتاری
بیدار شو
بی خیال فرشته ها
بگرد
رویا را پیدا کن
بخند با او
برقصانش به سازت
شهری را بهم بزن ..
یک روز تو ,
زیباترین دختر شهری بودی,
نگذار سکوتت , چروکِ گوشه چشم مادرت شود ..
بخند
برقص
رویا را پیدا کن ..
========================
از خانه که بیرون زدم
سایه ام هم
به سختی
پشت سرم
ارام ارام
خود را
روی زمین میکشید ..
نگرانم شده بود
دید که کنجی ایستادم
... هی دردم را در خیابانها دود میکنم
تا خود ِخود ِصبح ..
بس که چون من درد کشید
هی کوچ و کوچکتر شد
صبح دیگر نبود ..
======================
سایه ام هم
به سختی
پشت سرم
ارام ارام
خود را
روی زمین میکشید ..
نگرانم شده بود
دید که کنجی ایستادم
... هی دردم را در خیابانها دود میکنم
تا خود ِخود ِصبح ..
بس که چون من درد کشید
هی کوچ و کوچکتر شد
صبح دیگر نبود ..
======================
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 11:3 توسط علیرضا_جهانی
|